- ستایش برای خداست،آن نخستین بی آغاز و آن واپسین بی انجام .

     - اوکه دیده ی بینندگان ازدیدنش فرو ماند، و اندیشه‌ی وصف کنندگان ستودنش نتواند

     - آفریدگان را به قدرت خود آفرید،و به خواست خویش بر آنان جامه هستی پوشید.آنگاه    ایشان را به راهی که می خواست رهسپار کرد و به جادّه ی محبت خود روان گردانید.

     - آفریدگان نتوانند از حدّی که خدا بر ایشان مقرّر ساخته است،قدمی پیش و پس بگذارند.

     - برای هر یک روزی ای معلوم و به اندازه  قرارداده است،آن گونه که هیچ کسی نتواند از آن کس که خدا فراوان به او داده،چیزی بکاهد،و به آن کس که اندکی به او بخشیده،چیزی بیفزاید.سپس برای زندگی اش پایانی مشخص وزمانی معین قرارداد که با روزهای عمرش به سوی آن گام برمی دارد وباسال های روزگار خویش بدان نزدیک می شود . تا چون واپسین گام ها را بردارد و عمرش به سر آید و جان او را بستاند و به سوی پاداش بسیاریا عذاب وحشتبار خود روان سازد.

 

 

اي دوست چگونه دوريت راتحمل كنم . وبا چه كسي از فراق بگويم . آنقدر دلتنگي تو مرا مي آزارد كه تصميم گرفتم باكسي  حديث درد فراغ وشرح رازدل نمايم.

     به سمت نسيم رفتم وحرفهايم را به او گفتم واو حرفهايم را با خود برد و به طرف چمن ها رفتم و تا حرفهايم تمام شد سرما  آنها را از بين برد. دوباره به راه افتادم وبه سمت دريا رفتم تا قايقي بسازم و براي گفتن حرفهايم به سمتش بروم امّا موج، قايقم را شكست . به سمت باران رفتم ولي او نيز آنقدر اشك شرم بر من ريخت كه نتوانستم سخن با او بگويم.

     به شمع پناه بردم ولي هر چه گفتم او سوخت ، سوخت و حرفي نزد و از اين دلتنگي باز ماندم.

     و درحسرت نگاه تو آقا جان در نهايت تصميم گرفتم كه يكباردعاي فرج بخوانم وبا زحمت دست به دامان دفتر و قلم شوم.و درد  دلهايم را با خطوط در ميان بگذارم.

     آه اي قلم به فريادم برسيد . و به مولايم برسانيد كه چقدر دلتنگ نگاه مهرآميز او هستم. دوستت دارم اي كاش هر چه زود تر صبح فجر و فرج از پشت كوههاي پليدي وپيش از اين پس از اين شب بلند ظلمت وكفر از راه برسد و زمين روياي طولاني مدت انتظار رويش سبز را بالاخره به چشم حقيقت ببيند . و باشم آن روز كه سربلند بگويم : سلام بر فرزند فاطمه !  آقاجان اگر يك كم درست بو كنيم شميم عطر خوش وجودت را مي شود درهمين نزديكي ها استشمام كرد. وحتي مي توان رويش شكوفه هاي اميد بر درختان سبز انتظار را با چشم حقيقت بين دل ديد.

 

 

     آه اي قلم به فريادم برس . و به مولايم برسان كه چقدر دلتنگ نگاه مهرآميز او هستم. دوستت دارم اي كاش هر چه زود تر صبح فجر و فرج از پشت كوههاي پليدي وازپس اين شب بلند ظلمت وكفر از راه برسد و زمين روياي طولاني مدت انتظار رويش سبز را بالاخره به چشم حقيقت ببيند . و باشم آن روز كه سربلند بگويم : سلام بر فرزند فاطمه !  آقاجان اگر يك كم درست بو كنيم شميم عطر خوش وجودت را مي شود درهمين نزديكي ها استشمام كرد. وحتي مي توان رويش شكوفه هاي اميد بر درختان سبز انتظار را با چشم حقيقت بين دل ديد.